شاید سلام
-
تاریخ: 1402/6/27 ساعت: 2:36
نمیدانم! هرگاه دستم قصد میکند که بنویسد، مغزم جلوی خود را میگیرد و طوری خود را قفل میکند که گویی هرگز کلمه ای درون خودش جا نداده است.شروع کار ها همیشه سخته، اینم مثل همشون. میخوام سعی کنم بنویسم، البته مینوشتم ولی الان بیشتر و بهتر.برای شروع باید بنویسم که انسانی هستم که تجربه های زیادی رو خونده ولی...
بلاگفا
-
تاریخ: 1402/6/27 ساعت: 2:36
در تلاشم ببینم چجوری قالب صفحه رو تغییر بدم ://
دوتار موی روی بند وسطی انگشت دوم
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 3:48
دو تار موی کوچک روی بند وسطی انگشت دومم را با موچین میچینم و لعنت میفرستم. لعنت میفرستم به علم زیست شناسی. به ژنتیک. به شواهدی که نشان میدهد ژن تو غالب است یا مغلوب. به اینکه کدام پدر آمرزیدهای فهمید کسی که روی بند وسطی انگشت دومش مو بروید، ژن غالب دارد و فرزندش شبیه او میشود. به اینکه دلم میخواهد د...
سه شاما شاما!
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 3:48
11 ساله بودم که عاشق شدم! عاشق یک بازیگر هندی. تازه دستگاه سی دی خریده بودیم و اولین چیزی که با آن تماشا کردیم یک شوی هندی بود. یک نفر که نمی دانم کی، تمام آهنگ هایی را که بازیگر زن هندی، رانی موکرجی، در آنها بازی کرده بود را از فیلمهایش جدا کرده بود و در این سی دی جمع کرده بود. اولین آهنگش را از هم...
قبل و حالا
-
تاریخ: 1395/7/25 ساعت: 10:53
قبل خیلی خوب بود. می رفتیم روی سبزه های کنار بزرگراه دراز می کشیدیم و ماشین هایی را که ویژژژژژ کنان رد می شدند را نگاه می کردیم. یکبار قرار گذاشتیم یکی مان پرایدها را بشمرد و یکی مان پیکان ها. روی چمن های نمناک سردمان می شد و زانوهایمان را بغل می کردیم و می چسبیدیم به هم که گرممان بشود. کل مسیر دانش...