قبل خیلی خوب بود. می رفتیم روی سبزه های کنار بزرگراه دراز می کشیدیم و ماشین هایی را که ویژژژژژ کنان رد می شدند را نگاه می کردیم. یکبار قرار گذاشتیم یکی مان پرایدها را بشمرد و یکی مان پیکان ها. روی چمن های نمناک سردمان می شد و زانوهایمان را بغل می کردیم و می چسبیدیم به هم که گرممان بشود. کل مسیر دانشگاه تا خانه ی ما را پیاده می رفتیم. همراهم می آمد و از هر دری حرف می زدیم. زمان زود می گذشت با اینکه یک جفت کفش نو را در مدت یک هفته پاره کردم. قبل می گفت توی فیسبوک هیچ دختری را اکسپت یا فالو نمی کند. از دم دست رد می زند به سینه رکوئست های همه. حالا که حالاست، میبینم صفحه خیلی ها را فالو می کند. شاید ذات اینستا با فیسبوک فرق می کند، ولی توی اینستا خیلی ها را دارد که هم دخترند هم ... و هم لایک می شوند...
شاید قبل، قبل بود و حالا، حالا...
برچسب: حالات التقويم قبل وبعد,
نویسنده: دانیال پارسامنش
تاريخ: يکشنبه
25 مهر
1395 ساعت: 10:53